یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می شود

 

بصیرت ریاضی

همه ي علوم (اعم از عقلي و تجربي و نقلي و شهودي) درباره موجودات خاصي (اشياء انتزاعي، ذهني ، فيزيكي و....) بحث مي كنند. اما قلسفه ، يا در باره کل موجودات و بلکه خود "وجود" بحث ميکند که به آن فلسفه اولي' ميگويند و يا درباره يک حقيقت انتزاعي مثل"دين"، "هنر"،" زبان "علم"،" اخلاق"، و ..... که به آن فلسفه هاي مضاف ميگويند.
همانطورکه گفتيم فلسفه اولي عبارت است از دانش مطالعه و بررسي "هستي" و "شناخت" . "هستي" كلي ترين موضوع ممكن براي مطالعه و بررسي است و بخشي از فلسفه اولي که مشخصا در باب هستي بحث ميکند هستي شناسي نام دارد . هر موضوع ديگري، كه در واقع نوع خاصي از هستي است ، موضوع علوم است نه فلسفه . مثلا "حركت" موضوع علم مكانيك و "عدد" موضوع علم حساب است. اما هر عقيدهاي درباره هستي مبتني بر پيش فرضي است در باب"شناخت" و بر عكس. بنابراين متا فيزيك و معرفت شناسي به عنوان دو بخش عمده ي فلسفه اولي ارتباط وثيقي با هم دارند . فلسفه اولي خواه ناخواه با فلسفه هاي مضاف درگير است. به هر حال اتخاذ هر موضعي در فلسفه دين يا فلسفه علم يا هر فلسفه ديگري مستلزم رد يا قبول يک يا چند فرض اساسي درباره "جهان هستي" و "شناخت انسان" است. لذا بايد توجه داشت که فلسفه اولي در شناسايي وتعيين اين پيش فرضها و مبادي و چهار چوبها نقش تعيين کننده اي دارد.
اگر دين به ما ميگويد به چه چيز معتقد باشيم و چه احساساتي داشته باشيم و چه کارهايي انجام دهيم، فلسفه دين به ما ميگويد که خود اين دين ( اعتقادات و احساسات و اعمال خاص) چيست و تا چه اندازه درست و حتي با معني است.عناصر يک دين چه چيزهايي است وآيا ميتوان اين عناصر را بي طرفانه فهميد و پذيرفت؟آيا پذيرش دين براي زيست اخلاقي ضروري است؟چرا بشر به دين احساس نياز کرده است؟آيا اين نياز هميشگي است؟ پذيرش يا وازنش هر پاسخي به اين پرسشها بيواسطه يا باواسطه به مسائل فلسفه اولي مرتبط ميشود. ربط و نسبت فلسفه اخلاق ، فلسفه هنر و ... نيز با اخلاق، هنر و...از يک سو و فلسفه اولي از سوي ديگر به همين منوال است.
معرفتهاي به دست آمده در برخي از اين فلسفه هاي مضاف را معرفتهاي مرتبه 2 ميگويند؛ زيرا درباره معرفتهاي مرتبه 1 ( معرفتهاي به دست آمده در علوم) بحث ميكنند.مثل فلسفه علوم تجربي، فلسفه منطق، فلسفه رياضي، فلسفه فلسفه و... . يک معرفت مرتبه 1 ، حاوي اطلاعاتي است درباره جهان (ملموس يا انتزاعي) اما معرفت مرتبه 2 اطلاعاتي است درباره اطلاعات مرتبه پايين تر.بحث درباره معرفتهاي مرتبه 1 به خاطر آنستکه ما پيش فرضها و مبادي و چهار چوبهاي آن معرفتها را تحليل کنيم ، تا ببينيم اساسا اين معرفت مرتبه 1 بر چه پايه اي استوار است؟ و چه فرقي با ساير معرفتها و ساير حقائق انتزاعي مثل دين دارد؟ و از اين طريق اطراف و اکناف آن معرفت مرتبه 1 را بشناسيم و در باره آن واجد بصيرتي شويم.
روشن است که اگر يک رياضي خوان در مرحله مهارت باقي بماند رياضيدان نميشود و ما قصد داريم بگوييم که اولا: فهم نسبي و رو به تکامل معرفت رياضي در يک فرد مبتني بر بصيرت نسبي و رو به تکامل اوست؛ و ثانيا اگر کسي حتي واجد معرفت رياضي باشد اما فاقد يک بصيرت کافي باشد هرگز نميتواند مسئله اي جديد بيافريند يا روش و برهاني انقلابي ارائه دهد.
بصيرت رياضي در واقع همان شهود رياضي است. انديشمندان گذشته ما مثل ابن سينا به اين شهود حدس صائب نيز ميگفتند. حدس صائب يعني باور به گزاره صادقي که صدق آن براي شخص بقدري روشن است که در آن هيچ ترديدي ندارد لکن هنوز توجيهي همگاني براي اين باور خود نيافته است. البته حدس صائب مختص در رياضيات نيست و اساسا در هر علم و تکنيکي انسان کم کم به لحاظ هوشي به مرحله اي ميرسد که احساس ميکند اولا مهارتها و معرفتهاي قبلي خود را با کمال وضوح و تمايز درک کرده است و ثانيا ارتباط بين اين دانسته ها را نيز به خوبي ميداند و ثالثا به باورهاي بيسابقهاي ميرسد که صادق و يقيني اند اما هنوز توجيهي همگاني براي آنها نيافته است و رابعا به مهارتها يا معرفتهاي بي سابقه اي دست ميابد.
همانطور که ملاحظه ميشود خلاقيت رياضي در سايه بصيرت رياضي ممکن ميشود و فلسفه رياضي تلاشي است در جهت تقويت اين نوع از شهود و بصيرت. در فلسفه رياضي ما با مرور سرگذشت اين علم و آناليز سوالات بنيادين و حتي بحران آفرين آن سعي ميکنيم که بصيرت رياضيدانان بزرگ را تجربه کنيم و از اين رهگذر علاوه بر عمق بخشيدن به معرفتهاي پيشين خود ، به آستانه حدسهاي جديد نيز نزديکتر ميشويم.
شايد بشود گفت که فلسفه رياضي از يک سوال معناشناختي شروع مي شود: اينکه «٤=٢+٢ صادق است.» به چه معناست؟ و ناگزير در پاسخ به اين پرسش برخي فرض هاي متافيزيکي مطرح ميشود: مثلاً اينکه اعداد در واقع، اشياء انتزاعي اند. و اين پاسخ پايان ماجرا نيست. پرسش بعدي معرفت شناختي است: ما چگونه ميتوانيم اشياء انتزاعي را درک کنيم و همينطور بايد به گونهاي به اين پرسش نيز پاسخ دهيم که اولاً پاسخ معناشناختي و متافيزيکي مارا توجيه کند؛ ثانياً ناسازگار، پيچيده و مبهم نباشد. مجموع اين سه موضع گيري ، يک بصيرت رياضي خاص را به ما عرضه مي کند و ما در پرتو اين بصيرت رياضي به مسائل فلسفه رياضي فکر مي کنيم. با نظر برخي افراد موافقت و با نظر برخي ديگر مخالفت مي نمائيم و سرانجام مجموع اين آراء و ديدگاهها، موجب طرح مکاتب و رويکردهاي مختلف فلسفي مي شود که از آن جمله مي توان به اشراقي گري، عقل گرائي، تجربه گرائي، منطق گرائي، صورت گرائي، شهود گرائي، قرارداد گرائي، نام گرائي و ساختارگرائي اشاره کرد.
بطورخلاصه،فلسفه رياضي يكي از فلسفههاي مضاف ميباشدكه درباره-ي «معناشناسي،وجودشناسي و معرفت شناسي» علم رياضي بحث مي كند و اين بحثها لااقل پنج فايده دارد:
1- يك زبان علمي براي بحث دربارهي ماهيت رياضي به دست ميدهد.
2- فرايند مطالعات رياضي باز سازي عقلاني مي شود. يعني مجموعهي پيشفرضها و ايدههاي يك رياضيدان در نظريه پردازي آشكار ميگردد.
3- بحران ها و نواقص احتمالي رياضي كشف ميشود و براي آنها راه حل ارائه ميگردد.
4- به معرفتهاي رياضي رياضيدانان عمق ميبخشد.
5- بصيرت رياضي دان براي طرح ديدگاه ها ي جديد افزايش مي يابد.
http://www.daneshnamah.com

ابتکار گوس

در رياضيات آنچه كه مهم است فكر كردن، استدلال كردن و نتيجه گرفتن است . رياضيات راهي براي انديشيدن و روشي براي استدلال و درست فكركردن است . استدلال وسيلهاي است كه به كمك آن ميتوان از روي اطلاعاتي كه داريم حقايقي را كشف كنيم . البته رياضيات به تجربه و مشاهده نيز مربوط مي شود ولي قسمت اعظم آن همان انديشيدن، استدلال كردن و نتيجه گرفتن است. گوس رياضي دان آلماني ده ساله بود. روزي معلم از دانش آموزان كلاس خواست كه مداد و كاغذ بردارند و حاصل جمع اعداد 100 تا1 را به دست آورند. دو دقيقه نگذشته بود كه معلم گوس را ديد كه به كار ديگري مشغول است از او پرسيد : چرا مسأله را حل نمي كني؟ او جواب داد: تمام شد. معلم با ناراحتي گفت: اين غير ممكن است ولي كوس گفت: خيلي هم آسان بود
اول چنين نوشتم : 100+99+98+97+...+3+2+1
و بعد چنين: 1+2+3+...+96+97+98+99+100
و جفت جفت از اول با آخر جمع كردم :
101+101+101+...+101+101+101+101 بدين ترتيب 50 تا عدد 101 به دست آوردم كه حاصل جمع آنها
ميشود 5050=101*50 پس حاصل جمع اعداد 1 تا100
ميشود 5050

جوهر و درون مایه ریاضیات

ديد كلي:

ما برای فهم تاریخ واقعی بوجودآمدن و پیشرفت ریاضیات ، منطق دیالتیک را راهنمای خود قرار دادیم. دیالتیک ، بویژه به این علت ما را به نتیجه‌گیری‌های درست می‌رساند که هیچ چیز را به حقیقت تحمیل نمی‌کند، بلکه واقعیت‌ها را همان‌طور که هستند، یعنی رابطه‌ها و پیشرفت‌های ضروری آنها را بررسی می‌کند. کاملا اشتباه است اگر بگوییم که در ریاضیات خالص ، اندیشه ، تنها با آفرینش‌ها و گمان‌های خود سروکار دارد. مفهوم‌های عدد و شکل ، از جایی جز از جهان واقعی گرفته نشده است. ده انگشت که انسان شمرد، یعنی نخستین عمل حساب را روی آنها یاد گرفت، همه چیزی هست جز محصولی که مخلوق خود فکر باشد. برای شمردن، نه تنها باید چیزهایی داشته باشیم که آنها را بشماریم، بلکه باید این آمادگی را هم داشته باشیم که ضمن بررسی این چیزها ، هر ویژگی دیگری بجز شمار را از آن جدا کنیم و این آمادگی هم در نتیجه پیشرفت تاریخی طولانی ، که به آزمایش متکی باشد، بدست می‌آید. مفهوم شکل هم ، مانند مفهوم عدد ، تنها از دنیای خارج بدست آمده است و در مغز و از اندیشه خالص پدید نیامده است. پیش از این که بتوان به مفهوم شکل رسید، باید چیزهایی با شکل معین موجود باشد و این شکل‌ها نیز با یکدیگر مقایسه شده باشد. موضوع ریاضیات ، عبارت است از شکل‌های فضایی و رابطه‌های کمی دنیای واقع ؛ یعنی موضوع آن ، از مصالح واقعی درست شده است.

ویژگیها و درون‌مایه ریاضیات

ریاضیات بازتاب‌کننده واقعیت است و تاکید می‌کند که ریاضیات از نیازهای عملی مردم بوجود آمده و نخستین مفهوم‌ها و کاربردهای آن در نتیجه پیشرفت تاریخی طولانی که متکی بر آزمایش است بدست آمده است و ما این مطلب را بطور گسترده‌تری روی نمونه حساب و هندسه دنبال کرده‌ایم. ما بویژه پذیرفته‌ایم که مفهوم عدد ، کمیت و شکل هندسی ، به همین ترتیب بوجود آمده است و این مفهوم‌ها رابطه‌های کمی واقعی و شکل‌های فضایی واقعیت را بازتاب می‌دهند. موضوع ریاضیات ، مصالح معین کاملا واقعی است، ولی ریاضیات این مصالح را جدا از محتوای مشخص و ویژگی‌های کیفی آنها بررسی می‌کند. و در همین جاست که ریاضیات از دانش‌های طبیعی جدا می‌شود. ویژگی‌ اساسی ریاضیات عبارت‌اند از "زبان فرمولی" ویژه ریاضی ، گسترش کاربرد آن ، و این نتیجه‌گیری ریاضی ، جدا از آزمایش بدست می‌آید و سرانجام ویژگی الزامی و متقاعدکننده بودن این نتیجه‌گیری‌ها. اگر مفهوم عدد را ، از جنبه مشخص آن جدا کنیم و عددهای درست را بطور کلی و صرف نظر از رابطه‌هایی که با این و یا آن مجموعه مشخص دارد بررسی کنیم، به خودی‌خود روشن است که نخواهیم توانست درباره چنین عددهای انتزاعی ، آزمایش کنیم. اگر در این سطح انتزاعی بمانیم و به چیزهای مشخص برنگردیم، تنها از روش استدلال ، استدلالی که از خود مفهوم عدد سرچشمه می‌گیرد، می‌توان به نتیجه‌های تازه‌ای درباره عددها رسید. البته هم نتیجه‌گیریها دیگر ریاضیات هم به همین ترتیب‌اند.
بویژه ، مشخص بودن مفهوم‌های ریاضیات همراه با منطق (منطقی که همه جا با کارایی خود را نشان می‌دهد)، این ویژگی را برای ریاضیات بوجود آورده است که نتیجه‌گیریهای آن متقاعدکننده است و ضرورت منطقی دارد. همین ضروری بودن نتیجه‌گیریهای ریاضی است که زمینه را برای این تصور اشتباه فراهم آورده است که گویا پایه ریاضیات بر تفکر خالص گذاشته شده است و گویا ریاضیات علمی حضوری است و از آزمایش بدست نیامده است و گویا واقعیت‌ها را بازتاب نمی‌دهد. این مطالب که ریاضیات حضوری نیست، بلکه متکی بر آزمایش است، واقعیتی انکارناپذیر است. نه تنها خود مفهوم‌های ریاضیات ، بلکه نتیجه‌ها و روش‌های آن هم بازتابی از واقعیت است.
انتزاع کامل موضوع ریاضی از هر چیز مشخص ، و عقلانی و ذهنی بودن نتیجه‌گیریهای آن ، که بر پایه این انتزاع قرار دارد، ویژگی مهم دیگری از ریاضیات را بدنبال خود می‌آورد: در ریاضیات ، نه تنها آنگونه رابطه‌های کمی و شکل‌های فضایی که به طور مستقیم "از واقعیت جدا شده است" بررسی می‌شود، بلکه آن رابطه‌ها و شکل‌هایی هم که در داخل خود ریاضیات و بر پایه اجتماع مفهوم‌ها و نظریه‌های ریاضی معین شده است، مورد بررسی قرار می‌گیرد.از ویژگی‌های آخرین دوره پیشرفت ریاضیات ، نه تنها این است که انتزاع‌های آن در درجه‌های بالاتری قرار گرفته است، بلکه این هم هست که موضوع آن بطور اساسی گسترش پیدا کرده است و از چارچوب مفهوم‌های مقدماتی رابطه‌های کمی و شکل‌های فضایی خارج شده است. البته شکل‌های مربوط به فضاهای چندبعدی و بی‌نهایت بعدی ، آنگونه که از شکل‌های فضای واقعی معمولی (و نه از فضای انتزاعی ریاضی) می‌فهمیم شکل‌های فضایی عادی نیستند. این فضاها معنا و مفهوم واقعی دارند و شکل‌های مشخصی از واقعیت را بصورت انتزاعی بازتاب می‌دهند، ولی تنها شباهتی با شکل‌های فضایی دارند و به همین علت در مقایسه با فضای واقعی می‌توان آنها را "شبه فضا" نامید.

نظر انگلس درباره ریاضیات

"داروی درباره ریاضیات عمیق و پرمایه است و تا چه حد می‌توان آن را گسترش داد". با وجود اینکه انگلس ، ریاضیدان نبود. تحزیه و تحلیل عمیقی از پایه‌های این دانش می‌کند، نه تنها به این علت است که او یک متفکر نابغه بود، بلکه مهم‌تر از همه به این علت است که به ماتریالیسم دیالتیک چیره بود و آن را برای روشن کردن ماهیت ریاضیات ، راهنمای خود قرار می‌داد. بنابراین نباید در شگفت بود که پیش از او هیچ کس نتوانست یک چنین راه‌حل عمیق و درستی از این مساله ارائه دهد. بزرگترین ریاضیدانان هم نمی‌توانستند در یک چنین حجم فشرده‌ای به این موفقیت برسند.

اهمیت ماتریالیسم دیالتیک

اهمیت و نیروی ماتریالیسم دیالتیک نشان می‌دهد که برای چیرگی بر یک دانش کافی نیست خدمتگزار خلاقی برای آن باشیم، بلکه علاوه بر اینها ، لازم است به روش کلی و درست استدلال ، یعنی به ماتریالیسم دیالتیک ، چیره باشیم. بدون این چیرگی ، نتیجه‌گیریهای دانش یا بصورت یک توده بی‌شکل به نظر می‌رسد و یا بطور کلی از شکل می‌افتد و به جای این که درک درستی از دانش بدست بیاوریم، دچار تصورهای اشتباه ماورای طبیعی و ذهنی درباره آن می‌شویم. بسیاری از ریاضی‌دانانی که با این روش استدلال آشنا نیستند یا اصولا نمی‌توانند در مساله‌های عمومی مربوط به دانش خودشان ، جهت‌یابی کنند و با این مساله‌ها را به کلی نادرست بیان می‌کنند.

http://www.daneshnamah.com

تولد وبلاگم مبارک

به نام خدا - آغاز وبلاگ
با سلام خدمت شما عزیزان


این وبلاگ امروز ۲۳/۹/۱۳۸۸ ساخته شده است.امیدوارم مطالبی که در وبلاگ می ذارم برای شما عزیزان مفید باشه.ساختن این وبلاگ در عرض ۱۵ دقیقه صورت گرفت.من فکر می کردم کلی وقت می بره و از یکی از دوستانم خواسته بودم برام درست کنه-حدود ۲ ماهه که قرار بود برام وبلاگ بسازه- اما امروز خودم دست به کار شدم .اگر می دونستم اینقدر راحته زودتر دست به کار می شدم.

به همه کسانی که دوست دارند وبلاگ داشته باشند توصیه می کنم با مطالعه راهنمای همین سایت ‌Blogfa شروع کنند.آنقدر راحت و ساده توضیح داده که به مشکلی بر نخواهید خورد.

در ضمن می خواستم از دکتر قربانی استاد عزیز که ما را برای ساختن وبلاگ تشویق کردند تشکر و قدردانی کنم .


این اولین پستی بود که نوشتم. خیلی زود گذشت...

یک سال از عمر این وبلاگ و همین طور ما گذشت، این یک سال خوب بود خدا را شکر، خیلی خوبه آدم  سر یکسال به همه اتفاقاتی که افتاده فکر کنه - البته این اتفاق همیشه عید نوروز می افته - و ما یکسال به عقب برمی گردیم تا ببینیم چی بدست اوردیم چی رو از دست دادیم، به کدوم خواسته رسیدیم برای کدوم خواسته باید هنوز تلاش کنیم و ... و ...

*****تولدت مبارک*****

یک پیشنهاد...

 یه دفتر درست کنید و هر زمانی که دیدید ذهنتون مشغوله، شروع کنید به نوشتن. نوشتن تک تک چیزهایی که ذهنتون رو درگیر کرده و حتما تاریخ هم بزنید.

حالا هر روزی که یکی از اون مشغله ها برطرف شد با رنگ دیگه ای روی اون رو خط بزنید و تاریخش هم فراموش نکنید

خیلی عالیه

چون ما آدما فراموش می کنیم چیزایی که الان داریم آرزوها و رویاهای کوچک دیروز ما هستند

پس  این کار رو امتحان کنید

وقتی دفترتون رو ورق می زنید و به تاریخ ها نگاه می کنید می بینید بعضی از این مشغله ها خیلی هم مشغله نبودن و زودتر از زمانی که فکر می کردین برطرف شدن.

با آرزوی موفقیت،خوشبختی،سعادت، و از همه مهمتر آرامش

مغز كودكان و ریاضیات

دفعه دیگر اگر كسی از سخت بودن ریاضیات شكایت كرد، طرفداران ریاضیات می توانند با گفتن این جمله كه: «حتی یك بچه شش ماهه هم می تواند این كار را انجام دهد» از خودشان دفاع كنند.

دانشمندان از طریق مانیتور كردن مغز شیرخواران اثبات كرده اند شیرخوارانی كه فقط شش ماه سن دارند می توانند اشتباهات ریاضی را تشخیص دهند. این كشف به یك مشاجره ده ساله در این زمینه پایان می دهد. گروهی از دانشمندان آمریكایی و اسرائیلی، ۲۴ شیرخوار را درمعرض یك نمایش عروسكی ویدئویی قرار دادند. آنها از عروسك ها برای انجام عمل جمع و تفریق استفاده كرده و واكنش عروسك ها را مشاهده كردند.

برای مثال آنها این نمایش را با دو عروسك آغاز كردند. قبل از پایان نمایش یك عروسك خارج شده و سپس چشم های شیرخوار توسط یك پرده پوشانیده شد. زمانی كه پرده به كنار رفت دو حالت اتفاق افتاد در حالت اول مطابق انتظار یك عروسك و در حالت دوم برخلاف منطق ریاضی، دو عروسك باقی ماند. شیرخواران زمانی كه تعداد عروسك ها دو تا بوده و با جواب ۱۱۲ مغایرت داشت، برای مدت زمان بیشتری به پرده خیره می شدند۰۴۸.

به طور میانگین زمانی كه بر روی پرده تعداد صحیح عروسك ها نمایش داده می شد، شیرخواران برای ۹۴۶ ثانیه بدان خیره می ماندند.

در طول آزمایش بر روی سر كودكان توری حاوی ۱۲۸ گیرنده گذاشته شده بود كه فعالیت مغز را مانیتور می كردند. تحلیل داده ها نشان داد كه فعالیت مغزی كودكان در زمان مواجهه با پاسخ های درست و نادرست ریاضی، مشابه بزرگسالان است.

به گفته مایكل پوسنر، استاد روانشناسی دانشگاه ارگون، این امر نشان می دهد كه آناتومی مغز بزرگسالان و كودكان مشابه یكدیگر است. این یافته كه در شماره پانزدهم گزارشات آكادمی ملی علوم به چاپ رسیده است، با این عقیده كه مغز از شیرخوارگی تا بلوغ دستخوش تغییرات اساسی می گردد، منافات دارد. وی می گوید نتیجه گیری مهمتر برای ما این است كه نظام مدیریتی می بایست در دوران كودكی ریشه داشته باشد. پژوهش های قبلی نشان داده بودند این سیستم كه با تصمیم گیری و انجام وظیفه ارتباط دارد تا سن ۵۲ سالگی كامل نمی شود.

سایر پژوهش ها نشان داده اند كه مهارت های ریاضی بسیار زود ایجاد می شوند.

در یك مطالعه نشان داده شده است كه توانایی تشخیص و جفت و جور كردن اعداد در كودكان وجود دارد. آنها زمانی كه دو صدا را شنیدند، به تصویر دو چهره خیره شدند و زمانی كه سه صدا را شنیدند به تصویر سه چهره نگاه كردند. مطالعه ای دیگر نشان داده است كه یك كودك پنج ساله می تواند عملیات نسبتا پیچیده ریاضی را انجام داده و برای مثال محاسبه كند كه آیا جمع دو عدد، بزرگتر یا كوچكتر از عدد سوم است یا خیر.

http://article.oxinads.com

حماسه حسيني

حماسه حسيني، از يک سو ايثار شهادت ‌گونه عاشقانه‌اي است که براي هميشه به صورت والاترين ارزش اخلاقي در رفتار انساني در عالم باقي خواهد ماند و از سوي ديگر، حرکتي عاقلانه و دورانديشانه‌اي است که شخصي مسئول در برابر يک بي‌ عدالتي سيستماتيک انجام داد. با اين حال و در تاريخ، برق غيرتش چشم عقل و منطق را زده است و خلق چنان به تعزيتش نشسته‌اند که چندان فرصت معرفتش را نداشته‌اند . گفتن ندارد اگر بگوييم که در همراهي با اين کاروان کوچک، پاي استدلاليان چوبين است. چه ‌اين که ضمن وجود يکسري موانع عاطفي که از آنها در برانگيختن حس ترحم ديگران براي اين اتفاق استفاده شده است، متأسفانه، آنچه از اين قضيه به دست ما رسيده، اغلب با موازين درست تاريخ نگاري حاصل نشده است. بيشتر چيزهايي از آن به ما رسيده که روايتگرانش خوش داشته‌اند ما آنها را به ياد داشته باشيم
دكتر شريعتي

آن کس که هدف دارد ناامیدی  را نمی شناسد .

یادگیری ریاضی پیرو اصول و قوانینی ا ست که توجه به آنها کار فراگیری را آسان می سازد ، از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

-        مطالب ریاضی کاملا به هم پیوسته هستند و باهم ارتباط نزدیک و منطقی دارند. به عنوان مثال تسلط در محاسبه چهار عمل اصلی در اعداد طبیعی ( دوره ابتدایی ) پیش نیاز محاسبات چهارعمل اصلی در اعداد صحیح ( سال اول  راهنمایی ) و تسلط در محاسبات چهارعمل اصلی در اعداد صحیح پیش نیاز محاسبات چهارعمل اصلی در اعداد گویا( سال دوم و سوم راهنمایی ) و محاسبات در چهار عمل اصلی اعداد طبیعی و صحیح و گویا پیش نیاز محاسبات در قسمت جبر و معادله است و 000

-        در موقع تدریس در کلاس کاملا به درس دبیر گوش فرا دهید و اگر می توانید یادداشت مختصری بردارید به ویژه مثال هایی را که دبیر در کلاس حل می کند بنویسید و بعد از کلاس نوشته ها و یادداشت های خود را مرتب کنید .

-        در حل تمرینات تعیین شده به وسیله دبیر ، حتما از فکر و ابتکار خودتان کمک بگیرید. اگر شما یک سوال ریاضی را با فکر و ابتکار خودتان حل کنید بهتر از آن است که بیست تمرین در کلاس توسط دبیر یا دانش آموزان حل شود و شما راه حل ها را رونویسی کنید . زیرا که انسان از کشف مجهولات و نادانسته های خود لذت می برد و لذتی که از حل مسائل ریاضی در انسان ایجاد می شود قابل توصیف نیست ، شما هم برای خودتان این لذت را تجربه کنید .

-        برای حل تمرینات و سوالات مربوط به درس باید قبل از شروع به حل آنها به درس مربوط و مثال های حل شده در کتاب یا در کلاس مراجعه کنید و بدانید که : فراگیری علم ریاضی محتاج تفکر و توجه و دقت است . اگر از حل تمرینی بازماندید مأیوس نشوید و تسلیم سوال نشوید ، فکر کنید و قوه اندیشه خود را به کار ببرید حتما موفق خواهید شد .

-        طبق آخرین تحقیقات انجام شده در سطح جوامع پیشرفته ، همه افراد توانایی یادگیری ریاضی را دارند ولی عده ای برای فراگیری آن باید زحمت بیشتری را متحمل شوند.

-        اگر در درس ریاضی ضعیف هستید از دانش آموزان قوی کمک بگیرید و سعی کنید با راهنمایی آنها و یا اطرافیان سوالات ریاضی را خودتان حل کنید و هیچگاه از روی چیزی رونویسی نکنید زیرا این کار مانع رشد فکری شما شده و نیروی خلاقیت شما روز به روز کمتر خواهد شد .تا حدی که از مشاهده ساده ترین سوال ریاضی هم استرس و واهمه خواهید داشت .

-        لازم است بدانید اکثر مفاهیم آموخته شده در کلاس درس در حافظه کوتاه مدت شما ذخیره می شود و شما فکر می کنید که آن درس را به طور کامل یاد گرفته اید در صورتی که عمر مفاهیم در حافظه کوتاه مدت بیش ار 30  ،  40 ساعت نیست و دچار فراموشی می شوید . در صورتی که تمام مفاهیم ریاضی باید در ذهن شما تثبیت شوند و به صورت ملکه ذهنی درآیند.که این امر میسر نخواهد شد مگر با حل سوالات درک و فهمی  و کاربردی و تلفیقی در مورد موضوع درس .

-        امید است همه شما دانش آموزان این مرز و بوم به اهمیت تحصیل و تزکیه نفس پی ببرند و قدمی در راستای پیشرفت جامعه بردارید.

ریاضیات صراحت ارام یک علم اشرافی

راسل معتقد است ریاضیات خود دانشی است كه می بایست توسط اصول منطق مورد مداقه قرار گیرد. این نظر به دسته ای تعلق دارد كه به «منطق گرایان» شهرت یافته اند. در مقابل چنین اندیشه ای متفكرانی نظیر دكارت قرار دارند. «دكارت چنین تفكری را تلقین كرده بود كه فلسفه هنگامی صحیح و درست خواهد شد كه مانند ریاضیات ثابت شود، هرچند خود هیچ گاه این فكر را عملی نكرده بود.»
باروخ اسپینوزا - متفكر شهیر هلندی - تلاش كرد این تفكر را عملی سازد.
۱) «دور نیست كه شمردن اعداد، قدیمی ترین شكل سخن گفتن بوده باشد.» این جمله را «ویل دورانت» در اثر مهم خود «تاریخ تمدن» می گوید. یعنی مدت زمانی طولانی پیش از آنكه حكمای قدیم قائل به اقسام سه گانه و حكمت شوند كه «ریاضی» از جمله آنهاست. در واقع ریاضیات نه متولد كه كشف می شود. البته در باب ادعای ویل دورانت كه خود نیز با تردید ابراز می شود، نمی توان با قاطعیت بحث كرد اما حتی صرف نظر كردن از دیدگاه دورانت، خدشه ای به منظور نهایی كه مدنظر او نیز هست، وارد نمی كند. «ریاضیات زاییده احتیاج است از این روی در آغاز عینی و مبتنی بر تجربه بود.» «حفظ حیات» پس از تولد، بدیهی ترین نیاز بشر است كه با اتكا به ابزار و شیوه های گوناگون در رسیدن به آن می كوشید. پیش از آنكه انسان پا از غار بیرون نهد و در اعماق تاریخ به كشف كشاورزی و شیوه های نوینی از رفع نیاز دست یابد، تجربه با او بود. هرچند تجربه ای ابتدایی اما محاسبه می كرد كه چه تعداد شكار برای مدتی معین او را سرپا نگه خواهد داشت.
مجموعه «فرهنگ بشری» به صورت مدون، تاریخی به قدمت غارنشینی یا حتی كشف كشاورزی ندارد اما شالوده ای است كهن كه مایه مباهات بشریت است زیرا از طریق یكی از مشتقات خود به نام «تكنولوژی» جهانی برای انسان ساخته است تا آسوده تر از پیش زندگی كند.
صرف سخن گفتن از نقش ریاضیات در تكنولوژی و فناوری های نوین و اتكای علوم مختلف بر آن، به قصد نمایش اهمیت ریاضی، هرچند بیان بخشی از واقعیت است اما در واقع فروكاستن نقش آن به همین جنبه عینی از «فرهنگ بشری» كه روزمره با آن سروكار داریم، غفلت از بخش مهم تر است كه تاریخ طولانی ریاضیات آن را تصدیق می كند زیرا «ریاضیات به علت داشتن تاریخ طولانی، انبوه متراكمی از دانسته ها گرد آورده كه بخش مهمی از فرهنگ بشری را تشكیل می دهد.»ریاضیات به مفهوم امروزین، و به خودی خود، علمی است به غایت مجرد. آنچه كه در دانشكده های علوم ریاضی و به عنوان یك علم پایه تدریس می شود به ظاهر ارتباطی با دنیای بیرون ندارد. عده ای دانشجو با استادشان، تنها اتاقی را خواهانند با صفحه ای نصب بر دیوار و قلم و كاغذی كه به دنیای خود پردازند. نه نیازی به آزمایشگاه های بزرگ و مجهز شیمی، فیزیك، زیست شناسی یا زمین شناسی دارند و نه سروصدای كارگاه های فنی و مهندسی را تحمل می كنند و البته نیازی به زمین های وسیع رشته های كشاورزی احساس نمی كنند. زیرا خود را بی نیاز از همه چیز، متصل به علمی اشرافی می كنند كه در عین بی نیازی و دارایی، سخاوتمندانه گنج های باارزش خود را از محیطی آرام و كوچك به كارگاه ها، آزمایشگاه ها و دنیای رنگارنگ و پرسر و صدا تقدیم می كند بی آنكه چشمداشتی بدان ها داشته باشد و در عین حال در نمایش تفاوتش با دیگر علوم و به رخ كشیدن جایگاه رفیع خود نیز تردیدی نشان نمی دهد.
۲) ریاضیات در آغاز اینچنین مجرد نبود و چندان با مفاهیم انتزاعی سر و كاری نداشت. پس از دوران اوج پیشرفت علم یا «عصر طلایی» در یونان یعنی دوره مردانی چون «اقلیدس»، «ارشمیدس» و «آپولونیوس» و با افول این دوره و هجرت ریاضیات از یونان به هندوستان، این علم به شدت عینی بود و كمتر مجرد. ریاضیات كهن پس از هندویان، در قرن هفت میلادی و با ظهور اسلام، پیشرفت خود را مدیون همت مسلمانان در ترجمه گنجینه های یونان و هند به زبان عربی و گستردن آن در اقطار جهان می داند. با تولد دانشگاه ها در قرن ۱۳ و ترجمه متقابل كتاب های علمی مسلمانان و با وجود سپری شدن دوران فترت پیش از رنسانس و حتی تا پیش از قرن هفدهم، ریاضیات همچنان عینیت خود را حفظ كرده بود. اما این قرن كه آن را «قرن گذار از ریاضیات كهن به ریاضیات نوین» می نامند آغاز تحولات بسیار مهمی در ریاضیات بود. پیشرفت های عظیمی در رشته های گوناگون ریاضیات رخ داد: هندسه تحلیلی فرما و دكارت، محاسبه جامعه و فاضله نیوتن و لایب نیتس، آنالیز تركیبی و حساب احتمالات فرما و پاسكال، حساب عالی فرما و... قرن نوزدهم اتفاقات تازه ای را نوید می داد.
رستن هندسه از قیود قوانین هندسه اقلیدسی و این یعنی پایان حكمفرمایی هندسه اقلیدس و به وجود آمدن هندسه های نااقلیدسی، استقلال جبر از حساب كه پیش از این دنباله ای از آن به شمار می رفت و حال به طور مستقل به پیشرفت اعجاب انگیز خود ادامه می داد. البته تمامی این تحولات شگرف مساوی بود با دور شدن ریاضیات از عینیت و گراییدن آن به تجرید و نیز از میان رفتن بداهت و قطعیت در آن. به قول برتراند راسل ریاضیات موضوعی است كه در آن هرگز نمی دانیم از چه سخن می گوییم و به درستی آنچه هم می گوییم، اطمینان نداریم.
و یا نابغه ریاضی قرن نوزدهم و اوایل قرن ۲۰ هانری پوانكاره ریاضیات را «اطلاق یك نام بر چیزهایی بسیار» می داند. توجه به نكته ای در این سخنان مهم است. نباید قول برتراند راسل چنین تصوری را ایجاد كند كه ریاضیات علم غیردقیقی است. شاید معنای این سخن را بیش از هر كس، دانشجویی درك كند كه كلاس هایی نظیر «جبر» در دوره كارشناسی را تجربه كرده است یا آن دسته از دانشجویانی كه در دوره های كارشناسی ارشد و یا دكترا به صورت تخصصی به گرایشی چون «جبر» یا «آنالیز» می پردازند. اظهارات ریاضیدان برجسته ای چون «جان فون نویمان» درباره حساب دیفرانسیل و انتگرال، كمی به درك این مطلب كمك می كند: «حساب دیفرانسیل و انتگرال نخستین دستاورد ریاضیات نوین است و درك اهمیت آن كار آسانی نیست. به عقیده من این حساب روشن تر از هر مبحث دیگری مرحله آغازی ریاضیات نوین را توصیف می كند و نظام آنالیز ریاضی كه توسیع منطقی آن است، هنوز بزرگ ترین پیشرفت فنی در تفكر دقیق به شمار می آید.»
۳) ریاضیات به همان اندازه كه «بزرگ» و «پرابهت» است، مناقشه در اطرافش نیز بسیار. «ریاضیات با مفاهیم انتزاعی سرو كار دارد و كاربرد این مفاهیم انتزاعی در مورد واقعیت های مشخصی كه در علوم دیگر مورد بحث و بررسی هستند، مستلزم ندیده گرفتن ویژگی های خاص و تجربی و مشخص آن واقعیت ها است.» به همین دلیل عامه مردم آن را سخت و معضل می دانند و عمدتاً ضرورتی نمی بینند كه ریاضیات را به عنوان یك مطالعه جنبی و در برنامه روزانه خود بگنجانند و حال آنكه اطلاع از اخبار پیشرفت های سایر علوم جذابیت بیشتری برای آنها دارد. علومی كه متكی به ریاضیات هستند.

آنها مثل فردی هستند كه از كاركردن با سیستم عامل رایانه خود لذت می برد و با نرم افزارهای گوناگون به فعالیت كاری می پردازد، موسیقی گوش داده و فیلم تماشا می كند اما علاقه ای به تخصصی چون «برنامه نویسی» از خود نشان نمی دهد و البته شاید متوجه نیست كه در پس هر «كلیك» و گوش فرادادن به نوای موسیقی آرام بخش، دستان پرتوان یك برنامه نویس و نقش اساسی برنامه ای مدون، پیچیده و دقیق كامپیوتری وجود دارد. هرچند، نظر عامه، دخیل در مناقشات عمده درباره ریاضیات نیست. سرچشمه اختلاف دیدگاه ها را باید در بین روشنفكران یا بهتر است بگوییم فلاسفه جست وجو كرد. همانان به ریاضیات اهمیت زیادی قائلند و تقریباً تمامی فلاسفه اگر به صورت مستقیم ارتباطی با این علم نداشته اند، دست كم دغدغه ریاضیات یا روش ریاضی وار را در ذهن داشته اند. مثلاً افرادی چون افلاطون و برتراند راسل (هر دو از نام آوران فلسفه، یكی در قدیم و دیگری دوران متاخر) معتقدند: «ریاضیات مقدمه ضروری فلسفه و شكل عالی تر آن است [چنان كه] بر سردر آكادمی افلاطون این جمله محكم نوشته شده بود، آنكه هندسه نداند، اینجا نباید بیاید» یا ارسطو - شاگرد افلاطون - معتقد است: «افلاطون از مثل همان را قصد كرده است كه فیثاغورث از اعداد می كند و اعداد را اصل و جوهر اشیا می داند (احتمال می رود كه مقصودش آن بود كه عالم بالتمام با قوانین ریاضی اداره می شود).» با این حال، راسل معتقد است ریاضیات خود دانشی است كه می بایست توسط اصول منطق مورد مداقه قرار گیرد. این نظر به دسته ای تعلق دارد كه به «منطق گرایان» شهرت یافته اند. در مقابل چنین اندیشه ای متفكرانی نظیر دكارت قرار دارند. «دكارت چنین تفكری را تلقین كرده بود كه فلسفه هنگامی صحیح و درست خواهد شد كه مانند ریاضیات ثابت شود، هرچند خود هیچ گاه این فكر را عملی نكرده بود.» باروخ اسپینوزا - متفكر شهیر هلندی - تلاش كرد این تفكر را عملی سازد.
او معتقد بود: «بالاترین علم، علم حضوری و استدلال بی واسطه است مانند آن كه از ملاحظه ۳‎/X=۴/۲ فوراً درمی یابیم كه جای X باید عدد شش باشد و یا مثل علم به اینكه كل بزرگ تر از جزء خویش است. به عقیده وی ریاضیدانان بیشتر قضایای اقلیدس را از روی این علم شهودی حضوری درمی یابند.» اسپینوزا با همین اندیشه به تالیف اثر عظیم خود یعنی «رساله اخلاق» همت گماشت كه «البته این عمل ایجاز و درهم فشردگی معضلی بار آورده است كه برای هر سطر كتاب یك شرح كش سان لازم است.»
بعدها و در اوایل قرن بیستم، فلسفه جدیدی به نام «شهودگرایی» شكل گرفت كه به زعم خویش بدعت منطق گرایان را رد كرده و رجعتی به گذشته داشت. آنان مبتنی بودن ریاضیات بر منطق را رد كرده و آن را متكی بر شهود و تجربه دانستند.
بانی این تفكر هموطن اسپینوزا یعنی لوتیسن اگبر توس یان بروئور ریاضیدان بود. در نگاه اولیه، این فلسفه بیشتر به عینیت هندویان نزدیك است و از تجرید به دور. شاید بتوان گفت به نوعی شهودگرایان، هندویان جدید هستند یا پیروان هندویان قدیم و منطق گرایان، یونانیان جدید یا پیرو یونانیان قدیم.
البته زمانی كه پا به دوران جدید می گذاریم می بایست محتاطانه با مسئله برخورد كرد. چون به طور عام، علوم و به خصوص علم ریاضیات در مسیر خود، به اندازه ای دچار تحول شده اند كه جز شباهت اسمی، در بسیاری موارد هیچ قرابتی بین آنچه اكنون در دست است با آنچه به فرض در دوران باستان در جریان بوده، نمی توان مشاهده كرد. مشابه همان مطلبی كه ویل دورانت در «تاریخ فلسفه» و درباره ارسطو مطرح می كند یعنی دانش ارسطو در زمینه علم سماوی در برابر واقعیات آن یا آنچه اكنون و به پشتوانه پیشرفت های علمی در این باره حاصل شده را جز جهالت بی انتها نمی داند. شاید بهتر است بگوییم منطق گرایی و شهودگرایی به ترتیب مفاهیمی استحاله یافته از تجرید گرایی یونانی و عینیت هندویان هستند.
گروهی دیگر نیز، البته هستند كه هر دو این مفاهیم را رد می كنند. «صورت گرایی» همان گرایشی در ریاضیات است كه هواخواهانش بنیان ریاضیات را نه بر منطق می دانند و نه بر شهود، بلكه آن را مشتی علامت می دانند كه با آنها اعمال ریاضی به جا می آیند.
با وجود تمامی دعواها و تمجیدهایی كه در حاشیه این پیكره عظیم در جریان است، ریاضیات بی اعتنا به راه خود ادامه می دهد. این آفریده سترگ الهی غیر از مقصود ظاهری كه وسیله ای است در دست انسان برای حیات معنایی ژرف در درون دارد. ابزاری است برای كسب معرفت. ابزاری كه «هم مورد نیاز مردان جنگی است و هم مورد نیاز فلاسفه تا بدان وسیله بتوانند از جهان كون و فساد درگذشته و به عالم وجود ارتقا یابند. زیرا شرط حسابدان حقیقی همین است.» و در ورای خدمات خود وسیله ای است كه انسان بدان «روح خود را از محیط عالم فانی به مقام ادراك حقیقت وجود ارتقا می دهد.»
افلاطون در راه ساختن آرمان شهر خود و وصول به «اصل خیر» بر حساب و هندسه تكیه دارد. او موضوع هندسه را كه آن را به كل بزرگتر خود یعنی ریاضیات تعمیم می دهیم چنین برمی شمارد: «موضوع هندسه همانا شناخت وجود لایزال است نه شناخت آن چیزهایی كه در زمان و مكان معینی تولید و سپس فانی می شوند.»
ریاضیات به واقع رب النوع علوم دنیا است و آبشخور همگی به شمار می آید. فلاسفه در برابرش خاشعند و هماره به پرستش این خدایگان دانش مشغول. برتراند راسل كه به قول دورانت برای او خدایی جز ریاضیات وجود ندارد، عشق خود به ریاضیات را به زیبایی تمام بیان می دارد. در حقیقت عشق راسل به روشنی و صراحت او را به صراحت آرام این علم اشرافی می كشاند؛ «اگر درست بنگریم ریاضیات نه تنها حقیقت را دربردارد بلكه بالاترین زیبایی را نیز شامل است. زیبایی آن مانند مجسمه ها سرد و سخت است و با هیچ یك از جنبه های ضعف ما سر و كار ندارد. فریبندگی باشكوه نقاشی و موسیقی را فاقد است و قادر است به كمال محض كه فقط برترین هنر می تواند نمایش دهد، برسد.»http://forum.freedownload.ir

داستان مردی که به زیارت امام حسین علیه السلام نمی‌رفت

شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.

سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.»

آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.

هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منکر واجب است.»

وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .

نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود می‌لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می‌کرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.

چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»

پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»

منبع:

داستان‌های علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301

http://my-friend.persianblog.ir/

گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شیطان‌صفت باشم،
من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است
و تو هم به یاد داشته باش :
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگیشان را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که مرا می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى . من هم نسبت به تو میتونم همینطور باشم. چرا که ما هر دو انسانیم.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم برای تو همینطور.

من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد،
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند  با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.
از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.

سه یار دبستانی

**۱۶ آذر بر  شما دانشجویان عزیز  مبارک باد**

16آذر روز افتخار ما دانشجويان در مبارزه با آمريکاست و اين خط

 و جهت بايد حفظ شود. يادآوري اين نکته لازمه که شهداي 16آذر

 بخاطر "نه" گفتن به آمريکا شهيد شدند!!!پس یادمان باشد که

 اگر اقدامي شود که رضايت آمريکايي ها را درپي داشته باشد

 برخلاف خط دانشجويان شهيد است.

گفتگو با برادر شهید قندچی

شهيد «احمد قندچي» يكي ديگر از شهداي 16 آذر است. شهید احمد قندچي در سال 1312 به دنيا آمد و تحصيلات خود را تا سال اول دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه داد...

ادامه نوشته

* بايد سينه زدن هم محتوا داشته باشد*

در ادامه مطلب...

سخنان امام خمینی(ره)...

ادامه نوشته

فرا رسیدن محرم حسینی

 

بادها عطر خوش سیبِ تنش را بردند

زخمها لاله باغ بدنش را بردند

نیزه‏ها بر عطشش قهقهه سر مى‏دادند

خنده‏ها خطبه گرم دهنش را بردند

این عطش یوسف معصوم کدامین مصر است

که روى نیزه بوى پیرهنش را بردند 

تا که معلوم نگردد ز کجا مى‏آید

اهل صحراى تجرّد کفنش را بردند 

دشنه‏ها دوروبر پیکر او حلقه زدند

حلقه‏ها نقش عقیق یمنش را بردند 

چهره‏ها یا همه زردند وَ یا نیلى رنگ

شعله‏ها سبزى رنگ چمنش را بردند 

بت پرستان ز هراس تبر ابراهیم

جمع گشته تبر بت شکنش را بردند 

بادها سینه زنان زودتر از خواهر او

تا مدینه خبر سوختنش را بردند

یوسف، آهسته بگوئید نمیرد یعقوب

گرگها زوزه کشان پیرهنش را بردند

http://sanghar.parsiblog.com

ریاضیدانی که زیباییهای ریاضی را به تصویر کشید

پیشرفتهایی متعددی که در زمینه ریاضی مدرن انجام گرفته نتوانسته تعداد ریاضیدانانی که از "بنوا مندلبرو" مشهورتر و معتبرتر باشند را چندان افزایش دهد. فردی که با استفاده از فرمولهای ساده زیباییهای علم ریاضی را به تصویر کشید.

 

به گزارش خبرگزاری مهر، مندلبرو پدر علم ریاضی فرکتال ساختاری که هر جزء از آن با کل آن متشابه است هفته گذشته در سن 85 سالگی درگذشت. وی با مطالعات و مشارکتهایش در علم هندسه به بالا بردن درک انسان از پدیده های طبیعی کمک فراوانی کرده است.

مندلبرو فرمولهای ریاضی نوشته است که با ایجاد مارپیچها، پیچ ها و حبابهای متقارن در شرح دادن طبیعت، مکمل زوایای سرد و حاد هندسه اقلیدسی بسیار تاثیر گذار بوده اند. با فرمولهای او ساختارهای پیچیده طبیعی مانند خطوط ساحلی با کمک فرمول های ریاضی ساده و بدون پیچیدگی قابل درک است.

در مقدمه کتاب وی با عنوان "هندسه فرکتال طبیعت" وی این سئوال را مطرح می کند: "چرا معمولا از هندسه به عنوان علمی سرد و خشک یاد می شود؟ یکی از دلایل این تعریف، ناتوانی این دانش در تشریح شکل ابرها، کوه ها و  درختها است."

در اشکال فرکتال که نام آنها توسط مندلبرو از واژه Fractus لاتین به مفهوم شکسته برگرفته شده است، هر یک از بخشها، الگویی از تمام شکل را تقلید می کند. بزرگنمایی هر یک از بخشها پیچیدگی های بیشتری را نمایش می دهد که چرخه ای نامحدود را تکرار می کنند.

مجموعه مندلبرو اساسا ساختاری از اعداد پیچیده است که به یک طرف از یک معادله یا تساوی اختصاص دارد. تصاویر این معادلات با اختصاص دادن رنگها به هر یک از این اعداد به وجود می آیند. مندلبرو اولین تصویر سازی فرکتالی خود را در سال 1980 در مرکز تحقیقاتی توماس جی واتسون IBM تکمیل کرد. مطالعات وی کاملا با جهان در حال تولد رایانه ها انطباق داشت اما در عین حال به انسانها در درک بیشتر پدیده های طبیعی کمک بسیاری کرده است.

مندلبرو نشان داده است فرمولهای بسیار ساده می توانند در خود نتایج پیچیده و شگفت انگیزی داشته باشند. فرکتالها در مدل سازی هر پدیده ای، از گل کلم گرفته تا مغز انسان یا الگوی توزیع کهکشانها کاربرد دارند. در ادامه تعدادی از تصویر سازی های فرکتالی وی را مشاهده می کنید:

مجموعه اصلی مندلبرو که تناظر میان مجموعه مندلبرو و نقشه استدلالی، نقشه ای که توضیح می دهد یک معادله فعال و غیر خطی می تواند چه نتیجه پیچیده و نا منظمی داشته باشد، را نشان می دهد

فرکتالهای طبیعی موجود در کلم بروکلی

فرکتال هنری که با الهام از مجموعه مندلبرو خلق شده است

بزرگنمایی بر روی فرکتالها پیچیدگی های نامحدود و مکرری را نمایان می کند
این تصویر به "دم اسب دریایی" شهرت دارد

http://physical.mihanblog.com/post/773

سایت های ریاضی

فهرستی از سایت های ریاضی را اینجا ببینید

برترين داستان هاي علمي دهه اول قرن 21

آغاز سال 2010 به نوعي پايان نيز به شمار مي رود، پايان دهه اول قرن 21 که وقايع متفاوتي را به همراه داشته است. دهه اي که جدا از وقايع سياسي که تب آن سرتاسر جهان را فرا گرفته است رخدادهاي ارزشمند و شگفت انگيز علمي زيادي نيز در آن رخ داده است. از رمزگشايي ژنوم انسان تا کشف آب بر روي کره ماه، اولين دهه قرن21 مملو از داستان هاي شگفت انگيز علمي است که نشريه ان بي سي طي گزارشي به خلاصه اين از 10 داستان برتر اشاره کرده است:
- فوريه سال 2001: رقابت ميان شرکتهاي دولتي و شرکتهاي خصوصي به منظور ارائه توالي ژنتيکي در تاريخ 12 فوريه 2001 به پايان رسيد و اولين الگوي اين توالي در نشريه بين المللي  Science  منتشر شد. اين دستاورد علمي توانست تحولي بزرگ را در جهان علم پزشکي ايجاد کند.
-
نوامبر2002:   در 11 نوامبر سال 2002 جهان رياضي پس از اينکه گريگوري پرلمان اولين سري از راه حل هاي يکي از قديمي ترين مسائل لاينحل رياضي متعلق به يک قرن پيش را ارائه کرد به تکاپو افتاد. اين مسئله که به «حدس پوانکاره» شهرت دارد مي گويد در سه بعد هيچ راهي وجود ندارد که بتوان شکلي حلقوي را بدون شکافتن آن بر روي يک کره قرار داد اما هر شکل بدون حفره اي را مي توان بر روي يک کره قرار داد. پرلمان در سال 2006 با رد کردن جايزه يک ميليون دلاري و بزرگترين مقام رياضي جهان غوغاي ديگري به وجود آورد.
-
فوريه 2003: در اول فوريه 2003، حادثه تلخ انفجار شاتل فضايي کلمبيا بر فراز تگزاس براي هميشه در خاطره سازمان ناسا به ثبت رسيد. تراژدي که طي آن هفت نفر از فضانوردان اين سازمان جان خود را از دست دادند و تجديد نظري بزرگ در برنامه هاي شاتل هاي ناسا ايجاد کرد. پس از آن پرواز ناوگان شاتل ها به مدت دو سال به تعويق افتاد تا ناسا در اين مدت به بررسي حادثه و بازسازي نقاط ضعف ايمني شاتل ها بپردازد.
-
ژانويه 2004 :در اين تاريخ کاوشگر اسپيريت و آپارچونيتي سازمان ناسا بر روي سياره مريخ فرود آمدند و به سرعت شواهدي کافي را براي اثبات وجود آب مايع که در زمانهاي بسيار دور در اين سياره جاري بوده است به دست آوردند. اين روباتها پس از اتمام دوره 90 روزه ماموريت خود به کشف پديده هاي علمي ادامه دادند.
-
جولاي2005 : در 29 جولاي 2005 فضانوردان براي اولين بار کشف جهاني منجمد بزرگتر از پلوتون را در وراي مدار نپتون گزارش کردند. به گزارش مهر، اين يافته اتحاديه بين المللي نجوم را بر آن داشت تا مذاکرات بيشتري را براي تعريف واژه سياره برنامه ريزي کند. پلوتون و جرم تازه کشف شده به نان اريس پس از اين تصميم از مقام سياره بودن به دو سياره کوتوله تنزل رتبه پيدا کردند.
- اکتبر2009:   برخورد فضاپيماي ناسا با حفره اي در ماه در 9 اکتبر 2009 و کشف آب در اين کره به عنوان يکي از مهمترين رويدادهاي علمي سال جاري خبر ساز شد. يافته هاي اين آزمايش در 13 نوامبر اعلام شدند و يافته هاي ماموريت هاي پيشين کره ماه را مبني بر وجود نشانه هاي آب در اين سياره به صورت رسمي به تاييد رسيد.


http://www.ebtekarnews.com/

آنتوني رابينز

برنامه ريزي، يعني تشخيص اين مطلب كه بزرگترين استعدادها و آرزوها بايد مسير درست خود را پيدا كنند.

اللهم عجل لویک الفرج

چه روز ها که یک به یک ؛ غروب شد نیامدی
چه بغـضـها که در گلــو ؛ رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبــر به دوش بت شکن
خدای مــا دوباره ٬ سنگ و چوب شد نیامدی
برا ی ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نــه !
ولـــی بــرای عـده ای ؛ چه خوب شد نیامدی
تــمـام طـول هفتـه را ؛ در انتظار جمعــه ام
دوباره صبــح و ظهــر نـه ؛ غروب شد نیامدی

...

تقدیم به همسر مهربانم

درمیان من و تو فاصله هاست.


گاه می اندیشم -  میتوانی تو به لبخندی، این فاصله را برداری


تو توانایی بخشش داری


دستهای تو توانایی آن را دارد - که مرا  زندگانی بخشد


چشمهای تو به من می بخشد

  شور عشق و مستی

و تو چون مصرع  شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی


دفتر عمر مرا  

 با وجود تو شکوهی دیگر 

 رونقی دیگر است.    


میتوانی تو به من

  زندگانی بخشی

  یا بگیری از من


                آنچه را می بخشی...

ديريست كه دلتنگم

و  هر سال

دلم  براي سال قبل  تنگ مي شود

دلم براي سال بعد  مي سوزد ..

و هر بار  اكنون را نمي فهمم ..


چه شد؟  چه مي شود؟ چه خواهد شد؟ ..


«  دير ساليست كه مي خواهم از اينجا بروم؛

ولي انگار كه با قلب زمين  زنجيرم » ...


« دير ساليست  كه چون من  همه را

رنگ خاموشي بر  طرح لب است» ...


دير،  دير، آه! دير...


« ديريست كه از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ريخته ام،چلچله اي نيست».. نيست..


و گاه چقدر  گيج و سردرگمِ بيتها مي شوم!..

- كه كدام را بايد نوشت؟..  - كه كدام را بايد ربود؟..

آري! اين روزها كه ديگر  بازارِ ربودن و فروختن و به چوبه ي حراج زدن ، داغِ داغ است!

از دور هم داغيِ آن  ميسوزاندتان.. 

بر او ببخشاييد

بر او ببخشاييد

بر او كه گاهگاه

پيوند دردناك وجودش را

با آبهاي راكد

و حفره هاي خالي از ياد مي بَرد

و ابلهانه مي پندارد

كه حق زيستن دارد


بر او ببخشاييد

بر خشم بي تفاوت يك تصوير

كه در آرزوي دور دست تحرك

در ديدگان كاغذيش آب ميشود


بر او ببخشاييد

بر او كه در سراسر تابوتش

جريان سرخ ماه گذر دارد

و عطرهاي منقلب شب

خواب هزارسالهء اندامش را

آشفته مي كنند


بر او ببخشاييد

بر او كه از درون متلاشيست

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور مي سوزد

و گيسوان بيهده اش

نوميدوار از نفوذ نفسهاي عشق مي لرزند


اي ساكنان سرزمين سادهء خوشبختي

اي همدمان پنجره هاي گشوده در باران

بر او ببخشاييد

بر او ببخشاييد

زيرا كه مسحور است

زيرا كه ريشه هاي هستي بار آور شماست

در خاكهاي غربت او نقب مي زنند

و قلب زودباور او را

با ضربه هاي موذي حسرت

در کنج سینه اش متورم می سازند

 

                                                                                      بانو فروغ

......

از شهرهای خاطره می آیی

از باغهای عشق

زیبایی نگاه تو

دیریست

بر یاسها

باران روشنایی مهتاب است

بانوی مهربان

بانوی سالهای پریشان

تشویش بیکرانه رنج کدام عشق

در التهاب قلب تو مانده ست ؟

ای خوب.

با ما سخن بگوی!

این کیست

شعر شکوفه های جوان را

با جان بی قرار تو خوانده ست ؟

جانی که در قلمرو پاییز است

هر بار

پربار تر ز پیش گل آورده ست

 

بانو ی خاطره

بانوی سالهای شب درد!

آواز پر نوازش کدامین

در عطر خواب گونه گیسویت

خانه کرد

که اینگونه در صداقت آینه

گلخند بلند رهایی

از صبح چشمهای تو جاریست ؟

 

با رنج زیستن

با یاسها زمانه زیبا را

چون رود عاشقانه سرودن

این، این در سرشت توست

واینگونه بی بهار شکفتن

در سرنوشت توست .

http://www.tanhatarinsetare.blogfa.com/

 

روزگاري هست كه من خسته ام  /// از تمام خستگي ها ، خسته ام

سلام

امروز کمی تا حدودی دلم گرفته، خیلی ذهنم  خط خطی و شلوغه

برای این که آروم بشم چند تا شعر می ذارم

 امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

و باز ایراد نگیرید که وبلاگ ریاضی و شعر!!!!!!!!!!!!!!

بخشش  

   

هنگامی که از مال خود چیزی می دهید ، چندان چیزی نمی دهید... 

اگر از جان خود چیزی بدهید ، آنگاه به راستی می دهید...

زیرا که مال مگر چیست، به جز آنکه از برای فردای مبادا نگاه می دارید ؟

و مگر فردا را چه ارمغانی است از برای سگِ دور اندیشی که استخوانی

 رادر زیرِریگِ بی نشانِ بیابان دفن می کند و خود به دنبال قافلهُ زائرانِ

 شهر مقدس می رود ....؟

هستند کسانی که از بسیاری که دارند اندکی میدهند، آن هم برای نام ، و این

خواهشِ پنهان بخشش را آلوده میکند.

و هستند کسانی که  اندکی  دارند و همه را می دهند...

این کسان به زندگی و برکتِ زندگی باور دارند، و دستشان هرگز تهی نمیشود.

هستند کسانی که با شادی می دهند، و پاداشِ آنها همان شادی است...

<<< دَهش در برابر خواهش نیکوست ،

                         اما دهش بی خواهش و از روی دانایی نیکوتر است>>>

http://www.goleshabboo.blogfa.com/

« صاعقه نگاه »

در زیر درختی سبز از رنگ آرزو به رقص مضحک برگها میخندیدم...

آرام تره های چمن را نوازش میدادم و پا به جوی پاکی ها می نهادم ،

که صاعقه نگاهی درخت دل را ویران کرد و دوباره قصری از عشق ساخت.

نگاهی برنده تر از نسیم سحرگاهی که قلب گلبرگها را یکی یکی پاره می کرد...

به دنبال نگاهش دویدم...

رو به سوی پنجره خاطره ها کردم و آخرین کورسوی امید را دیدم...

آری ... او را در پشت خروارها خاطره خاک خورده دیدم.

دیدم که چه معصومانه مینگریست...

شاید در دل آرزو داشت که قلبم برای او باشد.

شاید در دل به خود وعده داده بود که امروز حتما به من میگوید که قلبم

برای توست ، یا میگوید که من هم منتظر چشمان تو می مانم . . .

اما من همه را می خواستم...همه را....

اما ای افسوس ...افسوس از این زبان که به وقت کینه میخروشد و به وقت

عشق همیشه گوشه دهان آرام میگیرد...

کاش زبان مانند دل آشکارا میگفت که دوستش دارم....بدون ترس از جوابش...

امروز که دیدمش هنوز متانت را از یاد نبرده بود ، هنوز چشمهای زیبایش

عاشقانه به من مینگریست.

صاعقه نگاهش دل را آتش زد و رفت و ما را با این همه ای کاشها تنها گداشت.

باز نهالی رو به روییدن گرفت و باز رقص برگهایش مضحک بود و باز

چمنهای محبت به نوازش احتیاج داشتند و باز جویی از توهم پاهای ما را

شست و باز نگاهی خانه دل ما را آتش زد . . .

 

«پائولو کوئلیو»

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می‌بینیم

اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.

کاش اولین روز دبستان بازگردد

کاش اولین روز دبستان بازگردد
 کودکی ها شاد وخندان بازگرد

 بازگرد ای خاطرات کودکی

برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند


درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس

روبه مکارو دزد وچاپلوس

 
روز مهمانی کوکب خانم است
 سفره پر از بوی نان  گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
 فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید


تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
 جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش 
  
 
ای معلم نام وهم یادت بخیر
یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها را خط بزن

 

ایمیلی بود از طرف دوست خوبم نگین

معرفی سایت

سایت ریاضیات مالی ایران

http://iranfinancialmath.ir